شعری برای بانوی سرخ پوش میدان فردوسی

امروز خواهد آمد ، ساعت نمی شود چار

هرثانیه به صد بار انگار گشته تکرار

من می شمارم و دل بی وقفه : "تند بشمار!"

ثانیّه های کشدار انگار هم نه انگار

رفتند عابران هم ، اخطار پشت اخطار

اما هنوز این دل دایم به فکر انکار

انکار پشت انکار : "بی رحمی و دل یار؟

حتی تصورش هم ..امکان ندارد این بار

...

باید که حق به او داد ، گمگشته هست بسیار

چیزی به جای خود نیست در این خرابه بازار

تغییر های بسیار دیوار روی دیوار..."

این ناله های دل بود تکرار پشت تکرار

...

ای عقل ای طلبکار از دل تو دست بردار

ساکت نمی نشیند دیگر به هیس و هشدار

این چندمین بهار و آن آرزوی دیدار

امروز خواهد آمد ، ساعت نمی شود چار

فهیم بخشی

 

/ 0 نظر / 58 بازدید