ما به پژمردن هر یاس ، بسی حساسیم

ما به پژمردن  هر یاس ، بسی حساسیم

به خراشیدن احساس ، بسی حساسیم

به غریوانه ی  نای و نفسِ  نی انبان

ما به  یک خاطره خاص ، بسی حساسیم

به دِلیری، به وفا ،عشق ،امید ، آزادی

 قبله های  دل حساس ، بسی حساسیم

وقتی از کتف یقین تا به سرانگشت عمل

فوران می زند اخلاص ، بسی حساسیم

ما به یک کاسگی  زور و زر و عقل و ریا

شّرِ خَنّاسیِ وسواس ، بسی حساسیم

به ترازویِ پلشتی که ، زمینی مسلک

بشود واحد مقیاس بسی حساسیم

عنکبوتی که دمادم بزند ازکاخش

 گوشه و طعنه به الماس ، بسی حساسیم

ما به بال و پر ققنوس زمان سالاریم

به ندای ملک الناس، بسی حساسیم 

به قمر راوی  خورشید و به اخترهایش

ما به این وارث و میراث ، بسی حساسیم

فرق یأس و دل  تاول زده را می فهمیم

به چروک دل انفاس ، بسی حساسیم

یوسُف و فوج برادر وَ حسین ، یک عباس

به همین  شاخصِ اشخاص  ، بسی حساسیم

به عطش ، یأس  ،عمو، مشک ، وضو در بازو

ما به سر منشا  احساس ، بسی حساسیم

 

 بگذارید که فریاد زنم بی هر قید

ما به عباس به عباس ، بسی حساسیم

فهیم بخشی

/ 0 نظر / 42 بازدید