دو بداهه : ای کاش دلم فدایی نامت بود

ای کاش دلم فدایی نامت بود

پیوسته هواخواه و پی دامت بود

هنگام سحر که ساغرش گشت تهی

با زمزمه ای فتاده در جامت بود

فهیم بخشی

×××××××××

ای کاش دلم فدایی راهت بود
دستی به عصا همیشه در چاهت بود
هر وقت که او هوای جامی می کرد
چشمش به کمان و صورت ماهت بود

فهیم بخشی


/ 1 نظر / 2 بازدید
ابوالفضل

اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم اگر با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت با تو بیمی نبودش ز طوفان مانده بودی اگر همسفر داشت هستیم را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر می شنیدی با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود بعد تو خشم دریا و ساحل بعد تو پای من مانده در گل مانده بودی اگر موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم