پاییز

هلا ای باد پاییزی

تو گر با کاج و سرو شهر ما خواهی درآویزی

که سبزیشان فروریزی

و زردی را بسان چهره ی مفلوک بید و صورت مطرود خشخاشی

به روی چهره های نغزشان دوزی

وگر خواهی  فرو خسبند در خواب زمستانی

خیالی بس عبث داری

تو گر با سوز هستی سوز سرمایت

و با قندیل دندان لرز جانکاهت

میان عاشقان قالب تهی سازی

و گر با برق شلاقت

به شدت کینه بر پهلویشان توزی

و یا با تیر رگبار تگرگت

دست در دستان همرزمت زمستان

از کُله تا کفششان را لرزه اندازی

وگر با موجی از طوفان رعد آسا

پنجه در گیسویشان دوزی و غوغایی به پا سازی

ویا با حیله و تزویر مکر تازه ای سازی

بدان در شهر ما تزویر بی رنگ است

 کنون ای باد پاییزی

 همان بهتر که بگذاری و بگریزی

 

فهیم بخشی

 

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید