پاسخی به خصم

سلامی به گرمای دستان دوست

که عزت و ذلت به عالم از اوست

سلامی به سرسبزی ملک دین

به ایرانیان هرکجای زمین

سلامی به یکرنگی درمیان

بلندای خوش قامت باقران

به گرمای بندان وخور و طبس

به پاکی بُشرویه ، فردوس و بس

قسم برجوانان آموزگار

دلیل خدا در همین روزگار

به شیران روز وبه زُهّاد شب

رسولان دل باور ، لب به لب

به دین قامتان زمین رج به رج

به لبخند و دست و گلوی حُجَج

به بنیان فرهنگ دین استوار

درستی آیین به هر روزگار

به سعدی به حافظ به مولای ایل

سفیران پر حکمت بی بدیل

به رمز و رموز تب انقلاب

رسوبی به اعماق جان های ناب

که اقوام ایران همه یک تنند

به ذرات جان در وطن می تنند

سفیران ما شاعرانند و بس

دلیران ما عارفانند و بس

من ایرانیم مأمَنم  قلب هاست

و این نکته را خلق عالم گواست

چو ما  از خوشنت حذر کرده ایم

از آن سوی اطلس گذز کرده ایم

نشان داد یک مدعیّ حسود

که جز این از او انتظاری  نبود

به دنیا ندارد دو میدان  کران

یکی رای نادان یکی کهکشان

برای حماقت همین نکته بس

که مُهمَل ببافد چنین یک نفس

خلیج به این شدت پارس را

به جنباندن پشت و یک افترا

چنین زیر و رو داده او جلوه اش

که هر کودکی سر شود خنده اش

تو گر بشکنی جام برجام را

به جان ، حس کنی آخرین گام را

ز پیشینیان خود عبرت بگیر

  که گردی به گرداب حسرت اسیر

در این فرصتی که اشتباها رسید

فقط طالب صلح باش و امید

به اقرار تاریخ و صدها گواه

وآن هشت سالی که فتح است و آه

اگرلحظه ای  بد نمودی نگاه

همه عاشقانیم در یک سپاه

فراموش کن رقص شمشیر را

به یاد آر آن هیبت شیر را

 "چـو ایـران نباشد  تن  من مـبـاد

در این بوم و بر زنده یک تن مباد

اگر سر به سر تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم"

فهیم بخشی

/ 0 نظر / 55 بازدید