من در این فرصت جامانده طرب می خواهم

من در این فرصت جامانده طرب می خواهم

هی نگو صبح همین نیمه شب می خواهم

عاشقان را به بها  روزی رضوان دادند

من تو را خالی از  اعداد و سبب می خواهم

 چو پلنگی ، ز ته  دره ی دل ، خیره به ماه

جان از چانه گذر کرده به لب می خواهم

 اگر آوردن نامت به جهان جرم شود

صلح یعنی چه؟ هیاهوی حلب می خواهم

 تو بیا ، خنجر عاشق کشی از روی ببند

در به در" یک توی " آشوب طلب می خواهم

گر تمنای تو یک فاجعه ی ساده دلی است

آخر سادگیم از تو رکب می خواهم

 شهری از فاصله برپای دلم نقش زدم

تازه فهمیده ام  این بار، عجب می خواهم!

 قفسی بین کویر و دل اقیانوسم

اسم شب را بلدم ، رخصت رب می خواهم

 گر طبیب سر بالین دلم باشی تو  

روز و شب های دمادم  پرتب می خواهم

فهیم بخشی

پاییز93

بیرجند

/ 2 نظر / 40 بازدید

بايدبراى باتوبودن من چه ميكردم كاينسان غريب وخسته وسرتابه پادردم گفتمكه تاچند اين حقارتها،دل اما گفت باوعده هاى دلفريبش پاي دربندم توآمدى تامرهم زخم دلم باشى باداغ عشقت همچنان تاريكم وسردم ازسينه چاكان دروكويت سخن گفتى باآنكه ميمردم زغم، دم برنياوردم گهگاه ميگويم كه بازى دادى ايندلرا حالى ازين بهتر، خداراشاكرم هردم خواهى بخوان خواهى بران، من بيتو هيچم هيچ گرلحظه اى يادت نباشم پست ونامردم افسوس ميبينم كه ازچشم تو افتادم سخت است اين خوارى برايم، كاش ميمردم مراد علی واعظی

احسنت بسیار زیبا محکم و دلنشین