ببار ای برف

ببار ای برف

که اینجا سخت درمانده است

وبعد از خشک سالی های پی درپی

دگر کوه و دمن رنجور و پژمرده است

........

روستا مرده است آری!

وای بر سنگ مزارش

گردی از قحطی پراکنده است


و اکنون هیجده سال است(1)

که مردم چشم در راهند

و دست و دل به سوی آسمان دارند

و چشم از آن نمی گیرند

......

وحالا با تو ام ای برف

ببار ای برف

غریو کودکان ،مردان،زنان از نای شان برکن

ببار ببار ای برف

برای چند روزی .......نه ....چند ین مه

فلج کن زندگانی را

واین شهر کویری را بغل کن برف

بسان مادری کو،کودکش را تنگ در آغوش می گیرد

وشاید تنگ تر ،هی تنگ تر، تنگ نفس گیری

ببار و باقران را رنگ دیگر کن(2)

رها نگذار بسانی که




فهیم بخشی

/ 1 نظر / 2 بازدید
دختر ارغوانی

چه دلنشین بود تو این روزای برفی و سرد... گرم شدم از خوندن این شعر زیبا [گل]