عاقبت این دل پر درد مرا خواهد کشت

 

عاقبت این دل پر درد مرا خواهد کشت

لحظه های عبث سرد مرا خواهد کشت

کاش می شد که دمی غُصه فراموش شود

نافراموشی نامرد مرا خواهد کشت

همدل و هم سخن و هم نفسان بسیارند

درد نایابی همدرد مرا خواهد کشت

شعر هم شعله جانم شده با تیر ردیف

ورد آن گشته رهاورد ِ " مرا خواهد کشت"

هی مرا سخت در آغوش غزل می پیچد

طاس بی تخته این نرد  مرا خواهد کشت

شده ام صاعقه سینه سربازی که

پس از این حرف عقبگرد مرا خواهد کشت

باید این بار بغلتم به دل نرگس خوسف

لذتش   بی بروبرگرد  مرا خواهد کشت

کاش لیلی برود منت مجنون بکشد

فکر حتی عددی فرد مرا خواهد کشت

فهیم بخشی

بیرجند

`خوسف : زادگاه ابن حسام خوسفی

و مرکز تولید گل نرگس در شرق ایران و نیز زادگاه شاعر

/ 2 نظر / 607 بازدید
رص

قرارِ روز ازل را بیا بهم نزنیم قدم دگربه مسیرِ خرابِ غم نزنیم رسیدفصل رهایی بیا که خوش باشیم پس از طراوت باران چراقدم نزنیم کسی بخواب نمی دیدمفلسی بسرآید بیاکه دم زخساراتِ بیش وکم نزنیم به یُمن دولت خوبان وشوکت رندان چکامه ای که بماند چرارقم نزنیم اگرتحمل درد است بازماهستیم ولی به هیچ نهیبی دم ازعدم نزنیم لوای سبزظفر را به جزبه اوج فلک به خون سرخ شهیدان قسم نزنیم رفیق روز خطر! ماهنوز در راهیم قرارِ روز ازل رابیا بهم نزنیم علیرضا حسینی

سلام عابر شب کوچه های دربدری سلام بر تو که از این کرانه میگذری سلام بر تو که از شهر یار می آیی سلام بر تو که از یاس صبح تازه تری سلام بر تو که با نور عشق میتابی سلام بر تو که با شور عشق جلوه گری سلام بر تو غریبه که آشنای دلی سلام بر تو که از آشنا غریبه تری بیا بگو به من از ماجـرای فاصله ها بیا بگو که تو از شــهر یار با خبری بیا بگو به من از جاده های دور و دراز تویی که با غزل وصل یار ،همسفری بگو چگونه از این فاصله قلم بزنم؟ بگو چگونه بدون نگار می سپری؟ مرا به قعر دلت برده ای،مواظب باش دلم به سبزه مرجان چشم خود نبری سلام راهـی فردای آب و عشق ونیاز سلام عابر شب کوچه های دربه دری حسین دلجووو