من از دوچشم خیره به دیوار خسته ام

من از دوچشم خیره به دیوار خسته ام

از این نگاه مردم بیمار خسته ام

از صدهزار نقشه ی بر آب زندگی

وقتی یکی نمانده به ادوارخسته ام

از صد علم که پشت  سرت می شود به پا

در پیش رو زخنده ی ناچار خسته ام

از دست های پیشِ نیفتادگان به پشت

از وامیان  گشته طلبکار خسته ام

ازحرص و آز یک شبه پرواز کاسبان

نوکیسه های سفره ی نُشخوار خسته ام

هر لحظه ای پلنگ خیالم به جانبی

باور کن ازتشتت افکار خسته ام

ای اتّحاد جام جماهیر دردها

برکش مرا که از تب اطوار خسته ام

سراینده : فهیم بخشی

پاییز1392

/ 2 نظر / 25 بازدید
دختر ارغوانی

در روزهای خستگی، انگار خواندن شعر خسته بودن هم صفایی دارد برای خودش...

ثمیلا

عاااالی[گل][قلب] از صد هزار نقشه بر آب زندگی / وقتی یکی نمانده به ادوار خسته ام