چشم آبی

چشم آبی تر از آیینه گرفتارم کرد*

آن سیه موی چه رندانه سر دارم کرد

روح پژمرده ی من حوصله اش بود کجا

او به یک موج چنین واله و پرگارم کرد

سال ها بود که در غفلت خود شاد بدم

تا که یک برق چنین تیشه یِ حجارم کرد

گفته بودم که دگرپیرم و دل وارد بازی نکنم

وه چه رقصی است که این نادره  ناچارم کرد

من که در گبر و یهودی بودنم شک ها بود

او چنین اهل  دل و عابد و دین دارم کرد

بحر بی آبی من موج خروشان تهی دستی بود

او یکی تاج به من داد و کله دارم کرد

سال ها ارزن هستیم جویی ارزش داشت

 گرمیش بین که چه سان راهی بازارم کرد

سراینده : فهیم بخشی

بیرجند

*وام گرفته ازمصراعی از ناصر حامدی