کهکشان عشق

دست برقلبم گذارو نبض را گهواره کن

دل به این مجنون سپارومدعی بیچاره کن

کاخِ بر آبی که از خونِ دلم شد استوار

با نهیبی عاشقانه خاک و آجر پاره کن

این دل بایر که آبادیش بذرعشق توست

با مدد از خیش مژگانت کنون صد پاره کن

آن چه درجانم فشاندی آبیاری بایدش

بهراین رفع عطش با جام عشقی چاره کن

چون که گل ها سرکشید و باغ را رنگین نمود

با گُلابی زآن دمن رنگی براین رخساره کن

حال این  میدان دل شد رزمگاه گوی تو

کهکشانِ عشق را درجان من یک باره کن

سراینده : فهیم بخشی

1391/12/1

بیرجند