گوی و میدان

این سو نگر و نبض مرا میزان کن

با لطف خوشی  قلب مرا ویران کن

گر جان سپری نگشت و تیرت نخرید

آنگه تو دگر هر آنچه خواهی آن کن

زین دعوت  خناس دلان خسته شدم

جرات بده و حضورشان هجران کن

بر اسب سمند سرخوشی پای بنه

رستم شو و بر دشت دلم جولان کن

آن دم که لیاقتی ندیدی تو زمن

از خشم و غضب به جانبم طغیان کن

من گوی سبک بال زمین تو شدم

بر خیز و بیا به جان من چوگان کن

این جامه  چرکین نبود زینت تن 

جانا تو بیا جان مرا عریان کن

ازعطر  تو یک جرعه بود در ذاتم

 این جرعه بگیر وچشمه ای جبران کن

سراینده : فهیم بخشی 2/11/1391

بیرجند