ایدوست بیا مثل دو دردانه برقصیم(1)

بی باده و می مست وحکیمانه برقصیم

چنگی زده بر زلف پریشان جمالش

سرمست و رها گشته و رندانه برقصیم

پا را زسر خویش رها کرده ز شادی

آسوده دل و فارغ و جانانه برقصیم

با بال فرو برده به یک خرمن آتش

ققنوس وش وچابک و مردانه برقصیم

با جان بخریم آتش و باشعله سوزان

در دهر رها گشته و شاهانه برقصیم

یک دست به جامی و به دستی کمر یار

در دیر مغان ساکن و مستانه برقصیم

تیری شده از چله رها گشته ی آرش

سرگشته و شیدا و حکیمانه برقصیم

گویند که عمری سپری شد پس این کار

ما فارغ از این پند و  جدا گانه برقصیم

فهیم بخشی 1/11/91

بیرجند

--------

(1)الهام گرفته از مطلعی از استاد دلجویی