شیطان

معاشران ز این نگار دروغین نگاه بردارید

دست نیاز زدامان این بی پناه بردارید

او پیچ تاب داده به گیسو که مفنونتان کند

وانگه مجاب که به نزدش کلاه بردارید

این پادشه بی ملک معجون حکایتی است

دست از وزارت این پادشاه بردارید

او با کرشمه ای زناز آمده شیدا کند دلی

چشم امید ز مژگان این چش سیاه بردارید

آغاز و انتهای عالم هستی فقط یکی است

با یاد او نقاب زچهره این روسیاه بردارید

فهیم بخشی20/10/1391

بیرجند