ای بهترین فسانه ی هستی  هستی هست

مرا ببر به وادی مستی اگر امیدی هست

مرا ببر به تکاپوی شوق آن دیدار

که سر زپا نشناسم ز آن چه دانی هست

مر ا ببر به مکانی که رنگ بیرنگی است

که یقینم شود هنوز شاهراهی هست

ببر مرا به حوالی یک شعاع از نورت

که جان تازه بگیرم کنون که حالی هست

بخوان تو بگوشم حدیثی از شادی

که درون جامه نگنجم چنان زمانی هست؟

کله به آسمان فکنم اگر بدانم که

فقط اشارتی بنمودی و احتمالی هست

فهیم بخشی

پاییز91بیرجند