من عاشق اهالی مودم به جانتان   

شیدای  آن هوا  وَ حدودم به جانتان

جانم به مُرتَوَند وهریوند بسته است

دایم به فکر فریز و فنودم به جانتان

چهکند ونوک و سرزه و نوکند بی قرار

صد اسفزار خفته به عودم به جانتان

از بس دلم به عشق شما خورده هی گره

وابسته گشته بود و نبودم به جانتان

میهن به "نقش سعدیِ" قالی به نام  گشت

یکصد هزار مدح و درودم  به جانتان

رنگین کمان چلّه ی این قله مود بود

این قطعه را ایستاده سرودم به جانتان

قالی به گوش عالم و آدم غریو زد :

اینجا اسیر دامِ رکودم به جانتان

رج روی رج امید و، تلنبارِ دارِ یأس !

چشم انتظار نوبت سودم به جانتان

جانم فدای تُردِ ترک های دستتان

تاری جدا فتاده ز پودم به جانتان

صد شکر حق که سفره سربیشه سبز گشت

با ذره های عطر وجودم به جانتان

غفلت ز معتمد وَ بلالی بهانه ایست

تا بنگری که سینه کبودم ، به جانتان

صدها معلم  از نژاد شریف و حریفی است

اینان فقط برای  شهودم به جانتان

گفتی زمان گذشت و "زمانی" ز یاد رفت ؟

من معتقد به کُنده و دودم به جانتان

کندوتر از کلام حسینیِ مود نیست

بی نغمه اش همیشه خمودم به جانتان

دهها هزار نخبه مودی در عالم است

گاهی درین زمینه حسودم به جانتان

اما دو چشم موطن آنان به راه ماند

این را فقط  گلایه  نمودم به جانتان  

شکر خدا که قسمت ما هم مجید گشت

من مخلص حریفی مودم به جانتان

صد مثنوی حدیث نگفته است ای فهیم

در لا به لای گفت و شنودم به جانتان

مودی نیم به نام  خداوندگار شعر

وا شد دری برای ورودم به جانتان

فهیم بخشی