هفتصد سال است حافظ با دل عاشق تبانی می کند

شعله های هیمه ی نادیده ها را دیده بانی می کند

بر تن دستان مأیوسی که می لغزند بر دیوان او

زنگ پژواک صفا می  گردد و شیرین زبانی می کند

ضربه های بغض  و تزویر و هوای فتنه  را می بیند و

سینه های خسته ی  هابیلیان را آسمانی می کند

نای لبریز از غریو زجه های عاشق دل خسته را

با بغل های غزل چون مادری اولاد بانی می کند

محتسب را در کنار شیخ وقاضی مفتی و رند و خراب

در کنار جام عرفان می نشاند درفشانی می کند

این چه غوغایی تماشایی است ! کین افسونگر افسردگان

حس و حالی این چنینی را به یک بیت آن چنانی می کند

فهیم بخشی

1393/07/20