این خاک دامن گیر را گفتم رها سازم نشد

وین رشته ی زنجیر را گفتم رها سازم نشد

صبراست معنای سکون و ،عاشقی نوعی جنون

این شیوه ی تفسیر را گفتم رها سازم نشد

هی آزمون هردم خطا  ، دیوانی از هر رد پا

 این مشق بی تدبیر را گفتم رها سازم نشد

از راز ها رنجیده ام با سازها رقصیده ام

این زجر خود تقصیر را گفتم رها سازم نشد

من حد زدم اقبال را این رنج مالا مال را

این جام نُه من شیر را گفتم رها سازم نشد

سراینده : فهیم بخشی

بیرجند

زمستان92