ببار ای برف

که اینجا سخت درمانده است

وبعد از خشک سالی های پی درپی

دگر کوه و دمن رنجور و پژمرده است

........

روستا مرده است آری! وای بر سنگ مزارش

گردی از قحطی پراکنده است

جای بانگ دل نواز مرغکان

فریاد شوم، جغد پیچیده است

و اکنون هیجده سال است(1)

که مردم چشم در راهند

و دست و دل به سوی آسمان دارند

و چشم از آن نمی گیرند

......

وحالا با تو ام ای برف

ببار ای برف

غریو کودکان ،مردان،زنان از نای شان برکن

ببار ببار ای برف

برای چند روزی .......نه ....چند ین مه

فلج کن زندگانی را

واین شهر کویری را بغل کن برف

بسان مادری کو،کودکش را تنگ در آغوش می گیرد

وشاید تنگ تر ،هی تنگ تر، تنگ نفس گیری

ببار و باقران را رنگ دیگر کن(2)

رها نگذار بسانی که

بمانی بر سرش چون تاج تا خرداد دل گیرش

یقین دارم اگر این گونه محکم در بغل گیریش

چو آن فرهاد شیرینش

خراسان و خراسانی ثنا گویند نعمت های میمونش

و غلاتی که برگیرند شود غسال جغدان نفس گیرش

بیرجند

1391/9/21

سراینده : فهیم بخشی

********

1-اشاره به هیجده سال خشک سالی خراسان جنوبی

2-رشته کوه باقران واقع در جنوب بیرجند