صبح یک روز جراید همه خواهند نوشت
عاشقان بال گشایید جهان گشت بهشت
 
رفتگان همه ی کون ومکان باز آیید
که دگر باره قرار است ببخشند سرشت
 
کاخ و کوخ رهتان را ز میان برچینید
خانه دل به کف آرید بدون گل و خشت
 
این مزارع که بهار دلشان پاییزی ست
شخم باید زد و دان دگری باید کشت
 
وقت ان است که دل ها همه دریا گردند
پاک گردید ز قاموس جهان واژه ی زشت
 
ساقیم دف به کف باده نوح آغشته است
هر که را بار فزون است فرو خواهد هشت
 
 ___

گرچه آن صبح تنش در قفس رویا هاست  
 میتوان طعم غزل را  به عسل در آغشت

سراینده : فهیم بخشی
بیرجند