آزمون عشق

سینه ات را نازنین صندوق راز این دل غمناک کن

لحظه ای سنگ صبورم باش گردی ازغبارم پاک کن

پای امواج صدا لنگ وتکِ مضراب تنهایی بلند

ای دماوند دلم کولاک قلبم را کمی پِژواک کن

جام های زهرِ بی دردی و این سیل خروشان ریا

کشت ما را دَم به دَم جان کندن جانِ مرا ادراک کن

بین باران و تب فواره ها دیریست من سرگشته ام

پرده ی جهل و خرافاتِ یقین  گردیده ام را چاک کن

معنی ماندن زمانی که فقط زنگ دقایق گشته است

شَهد بودن را تو راهی کن به ذاتش میوه را بر تاک کن

شاخه های زاید جان مرا راهی نما بهر هَرَس

ریشه های ناقصش را خارج از دامان پاک خاک کن

خیز بردار و بساط ابرهای چیره را از هم بِدَر

یا مسیری حفر بهر چشمه ی جوشنده و نمناک کن

بوی عطرت فصل بودن را برایم میزند هر دم رقم

نازنین کاخ هوس های مرا مانند  تلی خاک کن

درس هایی راکه در دامان مهرت لحظه ای  پس میدهم

آزمونی ساز وآن دم نمره اش را شهره ی افلاک کن

سراینده : فهیم بخشی

بیرجند