ماه من

هیچکس مثل تو با جان دلم همره نیست

از خم و پیچ خیالات سرم آگه نیست

ساعت وثانیه بایدکه دگرکوله خود بربندند

مهر تو در گرو بازی گه بیگه نیست

بام ایوان مدائن که خودش غوغایی است

نیک داند که بسان تو در آن درگه نیست

چون تو باشی و شوی روشنی باغ دلم

ماه داند که دگر حاجت دیگر مه نیست

بعدِ هُرم ِنَفَسَت دوش بگفتم خاموش:

سحر اکنون تو میا ،که آمدنت را گَه نیست

گرشود صبح به فریاد "رسا" خواهم گفت: 

اینچنین ماه به کاخ شه و شاهنشه نیست

سراینده : فهیم بخشی

بیرجند