همسفر

دل من راهی دریاست تو را کَم دارد

زورق و باد مهیاست ولی غم دارد

موج دل دل زدنت جزر و مدی بر پاکرد

زین سبب بال و قفس تنگِ دل ِهم دارد

نَفَسم ابر شد از بی کسی دور و زمان

کو دوگوشی که دمی گوش به آدم دارد

گرچه باران محبت ز رفیقان جاریست

دل عطش بهر یکی جرعه زمزم دارد

موج دریا به امید تبِ ساحل باقیست

کام دل چشم به آن پاکی شبنم دارد

کشتی نوح بباید که شود مرکب دل

او دو صد موج قدر پشت سرهم دارد

کی زبانگ و جرس دیو دلان لرزد او

کاوه اش میل به همراهی رستم دارد

زخم دیرین دل از ضربه اغیار بُوَد

زین سبب ازصنمی چشم به مَرهَم دارد

دوش دلدار به فریاد "رسا "با من گفت

رخت بربند که این راه بسی خم دارد

سراینده : فهیم بخشی

بیرجند